محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
416
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
اينها بود تمام آنچه به عنوان مرجع در مورد مجازاتهاى طبيعى كه ( در قرآن كريم ) يافتيم « 1 » . ( - دو آ و دوازده ب ) آرى ، ما آنكسانى هستيم كه خودمان را از سطح حسّ اخلاقى به دور مىبينيم كه خود در ذات خود يك هدف نهايى است ؛ آنجا كه واجبات ستوده مىشوند و به تبع طبيعت خاصّى كه دارند ، ارزشيابى مىگردند و پس از آن ، موقعى كه احساسات دينى وارد مىشوند تا اين حسّ اخلاقى را نسبت به آن واجبات و وظايف تحريك كنند ، ما همچنان در معرض و مجال عناصرى هستيم كه همگى به يك خانواده نسبت دارند . امّا اكنون به يك جنبهء سومى كار داريم كه از آن خانواده نيست ، و هرگز صحبت از لذّت و يا
--> ( 1 ) - طبيعتا ما در اينجا نمىخواهيم از نتايجى صحبت كنيم كه به آنها نتايج لازم مىگويند . زيراكه اينها موقعى كه با خود موضوع مرتبط هستند ، برخى از ارزشها را بر آن كم و زياد مىكنند ، بدون در نظر گرفتن انعكاس آنها روى فرد و در قرآن دو مورد است كه مىتواند از اين نتايج باشد ، زيرا در برابر هم قرار دادن درخت پاكيزه و درخت ناپاك با اظهار صفات اخلاقى حق و باطل ( پاكيزه و پليد ، قوى و ضعيف . . . ) ، اين مقارنه درعينحال اهداف وجودى : قابليّت حيات و يا زوال آن را مورد تأكيد قرار مىدهد ( ر ك : سورهء ابراهيم / 24 و 26 ) . و از اين قبيل است ، ارزشيابى بين كف آبى كه پنهان مىشود و از هم مىپاشد و آبى كه باقى مىماند ( رعد / 17 ) . با اين همه ، اين نصوص جايش اينجا نيست ، مگر از جهت اينكه حقيقت دوام دارد و نتيجهبخش بودن آن ممكن است ، از نظر قانون فطرت محقّق شدن هر دو را عهدهدار باشد . بىترديد ، از جمله مشكلات است كه ما بهطور قطع ثابت كنيم كه حقيقت بىنياز است از اينكه به قدر كافى معروف و بين مردم منتشر شود تا مردم به آن معتقد شوند و از آن دفاع كنند . باوجود اين مدّت زيادى مورد ستم قرار گرفته و بيشتر وقتها از بين رفته است ، البتّه در نهايت تاريخ عادلانه پيدا خواهد شد و اعتبار و ارزش حقيقت را به آن بازمىگرداند و ارواح پاكى خواهند بود كه با جان و دل آن را پذيرا خواهند شد . و نيز ممكن است بگوييم كه پيروزى دروغ و زندگى موقّت آن همواره مديون حقّ و حقيقت است ، چون در پوشش قوانين حق درمىآيد . و در نظام فكرى كه اين مقايسه و موازنه انجام مىگيرد ، ممكن است بسيارى از نصوصى را يادآور شويم كه راجع به مسخره كردن بتپرستى و شرك است كه به چيزهاى فانى متوسّل مىشوند : « وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . » ( قصص / 88 : هيچ معبود ديگرى را با خدا مخوان ! معبودى جز او نيست ، همه چيز جز او فانى است ، حكم مخصوص ذات پاك اوست . ) . درحالىكه اينها موجوداتى هستند عاجز از سود و زيان رساندن ، و ناتوان از اينكه جلو ارادهء خدا را بگيرند : ( مائده / 76 ، انعام / 17 ، 46 ، 62 ، 71 ، 192 - 198 ، يونس / 18 ، 106 ، رعد / 14 ، 16 ، اسراء / 56 ، 67 ، انبياء / 42 ، 43 ، مؤمنون / 12 ، 13 ، فرقان / 3 ، 55 ، نمل / 71 ، 72 ، روم / 30 ، فاطر / 2 ، 3 ، 14 ، يس / 75 ، زمر / 38 ، احقاف / 5 ، ملك / 20 ، 21 ، 30 ) و روشن است كه در تمام اين موارد يك امر وصفى براى واقعيّت ثابتى است ، نه آنكه از نوع خبر از نتيجهء آينده باشد . و بايد از سوى ديگر توجّه داشته باشيم كه عبارت اين اشياء ( بتپرستى و . . . ) يك نتيجهء مثبت طبيعى به دنبال ندارد ، بلكه نوعى تناقض را در پى دارد .